من کی هستم ؟

از یه زمستون برفی شروع شد یه زمستون خیلی برفی

پدربزرگم همیشه از بهمن ماه سال ۱۳۶۸ استان کرمانشاه به عنوان یه زمستون خیلی برفی یاد میکنه. زمستونی که بزرگترین نوه اش یعنی من بدنیا اومدم.

کودکی های من پر بوده از خاک بازیهایی که میتونستم توی خونه بزرگ و باغچه دار باباحشمت و ننه گلی با خیال راحت انجام بدم و کیف کنم.

دوران مدرسه عموما ازم به عنوان یه بچه درسخون یاد میکردن قرار بود طبق گفته معلم و خاله و عمه و عمو جزء ۵ نفر برتر آزمون تیزهوشان پنجم ابتدایی باشم اما جزء ۱۰۰ نفر اول هم نبودم.

 

چند سال بعد مجددا طبق گفته معلم ها و خاله و عمه قرار بود با رتبه دانشگاهی زیر ۱۰۰ در یکی از بهترین دانشگاه های تهران مهندسی عمران بخونم اما رتبم ۹۹۰۰۰ شد و فقط به انتخاب دانشگاه شبانه مجاز شدم ( اون موقع ها هنوز دانشگاه ها به گدایی دانشجو نیفتاده بودند)

وارد دانشگاه شدم کاردانی it گرفتم و کارشناسی هم نرم افزار خوندم چون به کامیپوتر و دنیای تکنولوژی بسیار علاقه مند بودم اما خیلی زود فهمیدم که توی دانشگاه هیچ خبری نیست و قرار نیست چیزی یاد بگیرم و فقط قراره با استاد و همکلاسی و یه سری کتاب سروکله بزنم.

 

و حالا شروع تجربه های مختلف در زندگیم

کارهای مختلفی رو توی این ۳۰ سال زندگیم امتحان کردم

یه مدت درگیر بازیهای کامپیوتری بودم و یه مدتی هم یک مجله الکترونیکی در این زمینه به اسم میگ میگ منتشر کردم.

بعدش رفتم سراغ طراحی و برنامه نویسی وب و مدتی رو هم در شرکت قاصدک به عنوان طراح وب فعالیت کردم.

از همون بچگی روحیه کسب و کاری و کارآفرینی داشتم واسه همین از شرکت جدا شدم و سعی کردم کسب و کار خودم رو بسازم.ایده های مختلفی رو امتحان کردم که اکثر اونها منجر به شکست شد و بزرگترین شکستم مربوط به یک فروشگاه آنلاین کارهای هنری به اسم هنرچین بود کلی واسش زحمت کشیدم اما هیچ وقت راهی بازار نشد و شما در زیر میتونید انیمیشنی که واسه این کسب و کار ساخته بودیم رو ببینید.

 

 

بعدش به شتری که درخونه هر پسری میخوابه سلام کردم و وارد دوران خوش سربازی شدم.حدود ۲۱ ماه از زندگیم رو توی پرندک و قوشچی ارومیه و سی متری جی تهران به عنوان گروهبان یکم گذروندم.

 

شروع جدی کار در زندگی من

بعد از خدمت برگشتم قزوین محل سکونت من و خانواده و در رستوران پدرم مشغول به کار شدم و رفته رفته نقش ها و مسولیت های بیشتری گرفتم و تبدیل شدم به مدیر امور اجرایی رستوران و کلی تجربه مفید کسب کردم. چیزی حدود ۲ سال درگیر این کار بودم تا اینکه اختلاف نظرهای خانوادگی مربوط به کسب و کار خودش رو نشون داد و من تصمیم گرفتم مجددا کنار بکشم و نقش ها و مسولیت هایی که قبول کرده بودم رو به پدرم و برادرم واگذار کنم ودر حال حاظر هم فقط به عنوان یه کارمند صندوق دار در رستوران مشغول به کار هستم.

 

به طور اتفاقی با شغل خشکشویی آشنا شدم که مفصل حتما براتون داستانش رو مینویسم و به خاطر همون روحیه کسب و کاری این بار هم شروع کردم به اینکه یه خشکشویی راه بندازم و برخلاف تمام دفعات گذشته که تمام ایده های من منجر به شکست شده بود این یکی به موفقیت منجر شد و نباید از سهم زیاد همسرم شیدا در این موفقیت چشم پوشی کنم و حالا من و شیدا یه خشکشویی کوچیک به اسم الوسپید داریم که میتونید پیج اینستاگرامش رو دنبال کنید.

و اما قصه این سایت

از مرداد ۹۸ به تولید محتوا خیلی علاقه مند شدم و با راه اندازی یه پیج اینستاگرام سعی کردم کمی یاد بگیرم و چیزهایی که به ذهنم میرسه رو امتحان کنم و هرچقدر که پیش رفتم از جاهای مختلف شنیدم و خوندم و دیدم که بهترین کاری که یه آدم میتونه واسه خودش انجام بده مخصوصا کسی که به تولید محتوا علاقه منده وبلاگ نویسیه.

پس خیلی ساده و سرراست این وبلاگ رو هوا کردم تا بنویسم تا رشد کنم و بتونم زندگی بهتری برای خودم و خانوادم بسازم

2 دیدگاه در “من کی هستم ؟

    • فروردین ۸, ۱۳۹۹ در ۱۳:۵۵
      Permalink

      ممنونم شاهین جان
      فعلا که داریم از شما یاد میگیریم و سعی میکنیم آهسته آهسته بریم جلو

      پاسخ دادن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *